انگار در اعماق آب بود…

می‌فهمی حالت خوب است وقتی دوباره می‌توانی دل بدهی به ترانه‌های سالیان و رویا ببینی. خودت را بالای کوه تصور کنی یا کنار دریایی نغمه‌خوان. وقتی دوباره پیوندت را با زمین و پیرامونت باز یافته‌ای. افسرده‌ای، وقتی همه‌چیز رنگ دریغ دارد و حرمان. به آن ترانه‌ی گرجی گوش می‌دهی و از جایت بلند نمی‌شوی تا برقصی. نبودن در جمع یا …

برگشت به اول صفحه