شعر ۴، کتاب زیرین | خوان خلمن

خم شو اگر می‌خواهی اگر می‌خواهی پرنده را ببین‌ که چنین کودک در صدایم پر می‌کشد‌. از پرنده معبری می‌گذرد که به چشمان تو می‌رسد دستِ تو را انتظار می‌کشد. هر جا که نیستی سبزه سرزده است. همه‌گان به خواب می‌روند: پرنده، صدا و راه و سبزه‌ای که فردا سربرمی‌زند.

شعر ۵، کتاب زیرین | خوان خلمن

چه چشمان زیبایی! و زیباتر از آن نگاهِ چشمانت و زیباتر از آن هوای چشمانت وقتی از دوردست نگاه می‌کنی. در هوا جستجو می‌کردم: چراغِ خونت را خونِ سایه‌ات را و سایه‌ات را بر دلم.

شعر ۶، کتاب زیرین | خوان خلمن

برگ‌های رنگی و سبز، برگ‌های خشک، برگ‌های تازه، از صدایت می‌افتند. خفته، به زیر آفتاب، ‌آفتاب تو می‌آرمند‌ ببین که چگونه انتظار می‌کشند تا وحشت فرونشنید. خورشید ریزش برگ‌هایت را می‌شنود که می‌لرزند در شبی که جنگل را به آتش می‌کشد.

شعر ۷، کتاب زیرین | خوان خلمن

حرارتی که اندیشه را ویران می‌کند اندیشناک خود را ویران می‌کند. نور، در بوسه‌هایت می‌لرزد و معبر را متوقف می‌کند زمان را متوقف می‌کند، در دوردستان بوسه‌ها را می‌گشاید و سبزه را در دل سوزان به جا می‌نهد. باران از پرنده‌ای بیدار می‌شود که دریا را انتظار می‌کشد در دریا.

شعر ۸، کتاب زیرین | خوان خلمن

آرام آرام در صبح گشاده از چشم‌هایت می‌گذرند حیواناتی که تو را در میانه‌ی رویا می‌سوزانند. هرگز هیچ نمی‌گویند مرا خاکستر به جا می‌نهند و تنها با خورشید.

برگشت به اول صفحه