از آمستردام تا تهران | یک مرثیه

به یاد کامبیز روستایی روز بر خاکسترهای تو خواهد شکست در میدانچه‌ی هراس کبوتران. میدان بر ناله‌های تو چاه می‌شود کبوتران پر می‌کشند از چاه. چاه، دهان توست پیوسته به تنی سوزان که یکراست به مرکز زمین می‌رود به توده‌ی مذاب زخم‌های بی‌نام. دور می‌شوند کبوتران و خاکسترت در نعره‌ی خاموشِ باد سیلی می‌زند به رعشه‌ی لذت عابران در تماشای …

شعرهای یمسا (در ستایش غیاب)

به خاطره‌ی فرزاد کمانگر ۱ در پایان جهان نشسته‌ام در یمسا در جزیره‌ی کوچکی که به یک ساعت -آن‌قدر که یقین ‌کنی کسی سر قرار نمی‌آید- می‌توانی سر تا ته‌اش را قدم بزنی پنجاه سال پیش آن‌را خریدند چند کلبه‌ی چوبی ساختند شومینه و اجاقی و من با قایق به آن رسیدم. باران می‌بارد در پایان جهان. قوها و قایق‌ها …

شعر (به یاد خاوران)

  ۱ کلمات گورستان اشیایند صدای اسبی را که در این سطرها یورت می‌رود از کودکی‌ام نشنیده‌ام و خنده‌های تو در نوجوانی‌ام پوسیدند می‌نویسم انگار به زیارت اهل قبور می‌روم اگر تصادفن زمان مسیری معکوس طی کند پچ‌پچه‌های پدرم در گوش متن می‌پیچد و صدای گلوله خواب سطرها را بر هم می‌زند و شعر با موهای آشفته در اتاقی راه …

برگشت به اول صفحه